حزن انگیزترین فاجعه عالم
عمر به ابوبکر گفت:((همه مردم باتو بیعت کرده اند جز این مرد(علی علیه السلام)واهلبیت او٬ شخصی را نزد او بفرست که بیاید وبیعت کند.
ابوبکر٬پسر عمومی عمر را که "قنفذ" نام داشت برای این کار انتخاب کر وبه او گفت ٬ نزدعلی (ع) برو و بگو:دعوت خلیفه رسول خدا را اجابت کن.
قنفذ چندبار ازطرف ابوبکر نزدعلی(ع) رفت وپیام ابوبکر راابلاغ کرد٬ ولی علی(ع)ازآمدن ابوبکر٬ امتناع ورزید.
عمرخشمگین برخاست وخالدبن ولید وقنفذ را طلبید وبه آنها امرکرد تا هیزم وآتش بردارند ُ آنها ازدستور عمراطاعت کردند٬ ٬ هیزم وآتش برداشتند وهمراه عمر کناردرخانه فاطمه(س) رهسپارشدند٬فاطمه(س) پشت دربود٬ هنوز شال عزای پیامبر برسرش بود٬ واز فراق پیامبر (ص) سخت نحیف وناتوان شده بود٬ عمر به سر رسیده ودر را زد وفریاد براورد:ای پسر ابوطالب!دررابازکن!
فاطمه(س) فرمود:((ای عمرماراباتوچکار٬ چرا دست از ما برنمی داری؟با اینکه ماعزادار هستیم؟))
عمرگفت:دررابازکن وگرنه آن را به روی شما می سوزانم.
فاطمه(س) فرمود:ای عمر آیا ازخدا نمی ترسی؟بدون اجازه وارد خانه من میشوی وبه خانه ام هجوم می کنی؟
عمر ازتصمیم خود منصرف نشد٬ پس آتش طلبید ودرخانه را به آتش کشید٬ آنگاه درنیم سوخته را فشار داد و ...........
واینگونه بود حزن انگیزترین واقعه عالم رخ داد.